تبلیغات
(◕︵◕)كلبه تنهایی(◕︵◕) - دستتو بزار رو قلبت...

(◕︵◕)كلبه تنهایی(◕︵◕)

دستتو بزار رو قلبت...

دستتو بزار رو قلبت...

میبینی این قلب منه كه فقط داره برای تو می تپه...

فقط برای تو...

اگه الان پیشت نیستم قلبمو گذاشتم پیشت تا با هر ضربان قلبم بهت بگم همیشه به یاد تو رو در كنارم احساس میكنم 

تا وقتی زنده ام و نفس میكشم دوستت دارم...

همیشه منتظر روزی بودم كه دستامو بزارم تو دستای مهربونت...

روزی كه فقط با تو باشم و فقط برای تو زندگی كنم

خالصانته و از صمیم قلبم دوستت دارم...

لحظه لحظه ی زندگیمو با یاد تو سر میكنم و بدون این زندگی رو بی تو نمیخوام

بهترینم با همه ی وجودم دوستت دارم...

     نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن 

    ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

    کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

    کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

    و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

    میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

    کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

    میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

    میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...


امشب بغض تنهایی من دوباره می شکند ... چشمانم

بس که باریده دیگر حتی تحمل نور مهتاب را ندارد ...

آخ که چقدر تنهایم ... دل بیچاره ام بس که سنگ صبورم

بوده خرد شده و انگشتانم بس که برایت نوشته خسته

شده است ...

رو به روی آینه نشسته ام آیا این منم ؟ شکسته .... پیر

تنها.... تو با من چه کردی ؟ شاید این آخری زمزمه های

دلتنگی ام باشد و دیگر هیچ نخواهم گفت ....

اما منتظرم انتظار دیدن دوباره ی تو برای من زندگی

دوباره ای است ... پس برگرد ... عاشقانه برگرد

برای همیشه برگرد...


قهر نكن بهت نمی یاد

به اولین قاصدکی که از شهر قشنگ زندگی تو بگذرد پیغام می دهم

که هیچ چیز نمی تواند مهرت را از دلم جدا کند حتی فاصله ها ....



صدای سکوت فضای غمگین قلبم را پیچیده ، تنهایی آمده و وجودم را با سردی وجودش پریشان کرده. من در اوج بی کسی ام ، کسی نیست اینجا جز تنهایی که همدرد من است. برایم میخواند آوازی با صدای آرامش ، میداند که در قلبم چه میگذرد و میخواند راز درونی ام را. در این آرامش ظاهری و ناخواسته ام ، باطنی آشفته دارم ، از صدای آواز عشق بیزارم که مرا اینگونه در حسرت روزهای بهاری برده است. من در اوج تنهایی ام و تنهایی در اوج خوشحالیست ، زیرا دیگر تنها نیست و مرا دارد. وقتی به درد دل تنهایی گوش میکنم با خود میگویم ای کاش که از آغاز تنها بودم که اینگونه درغم پایان ننشینم . آن غوغایی که در روزهای عاشقی قلبم داشت دیگر ندارد ، بیقرار و بی تاب نیست ، انتظار برایش معنایی ندارد. با اینکه در اوج تنهایی ام اما با تنهایی رفیقم ، هم او درد مرا میفهمد و هم من راز تنهایی را . از نگاه پرنده تنها میخوانم .دیگر شب و روز درد مرا نمیفهمد ، ماه نگاهش به عاشقان است، ستاره ها به سوی دیگر چشمک میزنند و خورشید به آن سو میتابد که کسی آنجا به انتظار نشسته است! من در اوج تنهایی ام و میدانم که تنهایی در این روزهای بی روح دوای درد قلب شکسته ام نیست . گرچه پر از درد است اما باید سوخت ، گرچه تلخ است اما باید طعمش را چشید.


[ سه شنبه 2 اسفند 1390 ] [ 06:09 ب.ظ ] [ sara ] [ نظرات() ]