تبلیغات
(◕︵◕)كلبه تنهایی(◕︵◕) - عمریه با غم عشقت دیگه همخونه شدم از غم عشق تو می خونم و دیوونه شدم

(◕︵◕)كلبه تنهایی(◕︵◕)

عمریه با غم عشقت دیگه همخونه شدم از غم عشق تو می خونم و دیوونه شدم

كسی مرا به خود می خواند و از تمام وجودم می گذرد انگار او را به اندازه تمام سالها زندگیم می شناسم هنگامی كه در خیال به او می اندیشم در دروغ و تنهایی دیگر برایم مفهومی ندارد. آری او خلاصه همه خوبیهاست او بهترین مرهم برای درد و رنج من است. آری او همان كسی است كه سالهاس دارم. آفتاب از لا به لای ابرهای سپید چهره اش را نمایان وهمه جا را روشن و درخشان كرده است. پرنده های مهاجر نیز گرد هم جمع شده اند و نغمه خوش بختی سر داده اند اینك صحرا نیز پر از گل های رنگارنگ شده است و شبنم روی گلبرگهای آن نشانه طراوت و شادابی است و من همه این لحظات را به خوبی درك می كنم و از كنارشان می گذرم ، اما وقتی كه به خود می اندیشم می بینم كه چقدر دورتر از او زندگی می كنم ولی قلبم همیشه به یاد اوست...

این بازی زمانه بود ولی ای كاش می شد با تو بودن را وصف كرد، هیچ واژه ای را نمی دانم كه بتوانم با آن وسعت عشقم را نسبت به تو بنویسم.


هر وقت گفتی جدایی بند بند دلم لرزید

هر وقت گفتی فاصله مردمك چشمانم منزلگاه شب تارم شد 

دلم او را می پرستید ولی دل او غریبه ای را بی تفاوت از كنارم عبور كرد

گفتم حالا كه می روی لا اقل یك آرزو برایم كن:

و آرزوی تو تنها برای دلخوشی ام بود و تو گفتی : در آرزوی بر گشتنم بمیر دستانت را بوسیدم و خدا را شكر كردم كه فهمیدی بی تو خواهم مرد....


شنیدی كه دلم گفت بمان، ایست،نرو

به خدا وقت خداحافظی ات نیست ، نرو

نكنه فكر میكنی در دل من مهر تو نیست؟؟

گوش كن بغض دلم زمزمه اش چیست، نرو

صبر كن عشق زمین گیر شود بهد برو

یا دل از دیدن تو اسیر شود  بعد برو

تو اگر كوچ كنی بغض دلم می شكند

صبر كن گریه به زنجیر شود بعد برو...

اگر عشق بودم آهنگ دوست داشتن را برایت می نواختم اگر باران بودم آنقدر می باریدم كه گرد و غبار غم را روی لبانت پاك می كردم اگر گل بودم شاخه ای از خودم را به تو هدیه میدادم. حیف كه هیچ كدام از این ها نیستم، هر چه هستم دوستت دارم یادت رهایم نمی كند دریا امواج است و طوفانی و من در ساحل ایستاده ام و به تو می اندیشم تو كه یك رمز از میان موجها خواهی آمد و ما را با دریا و هجرت آشنا خواهی كرد سحرگاه است و من در جاده های بارانی قدم می زنم نگاهم پر از سكوت و دلم پر از درد است می روم تا به انتهای جاده برسم به دور دست ها خیره می مانم تا چراغ امید را ببینم. با دستهای سته ولی امیدوار ابرهای بنفش را كنار می زنم.



[ پنجشنبه 31 فروردین 1391 ] [ 12:15 ب.ظ ] [ sara ] [ نظرات() ]