تبلیغات
(◕︵◕)كلبه تنهایی(◕︵◕) - وای به حال من...

(◕︵◕)كلبه تنهایی(◕︵◕)

وای به حال من...

وای به حال من آخرم رفت و منو تنها گذاشت،موقع رفتن یكم دلهره داشت نه بخاطر جدایی از این كه میترسید نكنه دیر برسه پیش یار جدیدش آخرم تیرشو تو چشمای من هدف گرفت... آخرم زهرش توی رگهای من جریان گرفت آخرم خارشو تو دستای من فرو كرد آخرم داغشو توی دل من گذاشت و رفت آخرم حسرت یه روز خش و تو زندگیم گذاشت و رفت .آخرم با غریبه دیدمشو البته نه واسه اون،واسه من غریبه بود واسه اون یار تازه بو.از وقتی رفت همه بهم  میگن چته،چرا كنج خونه ای؟ چرا مثل دیوونه ها سر در گمی ،نكنه معتاد شدی؟اونا از حال و روزم بی خبرن نمی دونن كه تو رفتی ومن اینجا در به درم همه میگن اون تو رو گذاشت و رفت میگن دیدنت با خود اون اونا چرت و پرت میگن بزار بگن مهم اینه كه من تو رو... خب منم دیدم تو رو با خود اون به همه دروغ میگم به چشام دروغ میگم به دلم دروغ میگم. به گلهای باغچمون،گنجشك رو درختمون راستی درخت یادته میاد؟یادگاری نوشتی تا آخر عمرت باهامی یادت میاد؟ وقتی رفت یه یادگاری برام گذاشت.عكس جدیدش بود اما تو عكس تنها نبود با رقیب نشسته بود راستی میخواستم عكستونو از وسط نصف كنم،خیلی سخت بودش آخه دستت درست تو دستاش بود اگه می خواستم نصف كنم دست تو هم باهاش می رفت.راستش می خواستم عكستونو از وسط نصف كنم با خودم گفتم نكنه بفهمی ناراحت بشی.دستم بشكنه یه وقت من از این كارا بكنم و قابش كردم روی تاقچه گذاشتمش.هر كی بهم می گفت اون یكی كیه می گفتم... چی میگفتم من كه چیزی نداشتم بگم كاش كور می شدم اون نامه رو نمی دیدم اون نامه ای كه اون واست نوشته بود نه یه بار صد بار خوندمش یه وقت بهت بر نخوره اما باید بگم حرف دل فكر كنم تو صحبتاش یكم دروغ نوشته بود فكر نكنی بد بینما،فكر نكن از حسودیمه،راستشو بگم از حسودیه...بگذریم... چیه تعجب می كنی آخه تو این حرفام دیگه نفرینت نمی كنم،آخه من دوست دارم.می دونم كار بدیه،میدونم حرف چرتیه...اما اگه یه روز دیگه،هفت ماه دیگه... یه سال دیگه... اصلأ هر چند وقت دیگه،یارتون گذاشت و رفت من هنوز منتظم فكر نكن نه خیال نكن ازت بدم میاد نه من هنوز منتظرم من اصلأ اون روزی كه رفتی نامه ای ندیدم، نامه ای نخوندم... عكسی  كه بهم دادی چقدر قشنگ بود من توی اون عكس جز تو و اون صورت ماهت كه كسی رو ندیدم... اصلأ چرا وای به حال من، من كه میدونم یه روزی از همین روزا بر می گرده میاد پیشم همین كه اینجاست درست اما یادش كه باهامه همون یادشه كه رفیق غصه ها و بی كسی هامه،همون یادشه كه مونس بد بختی . آوارگی هامه... ولی باز من به همینم راضیم...

اگر ای دوست تو را حسرت دیدار من است

                                  عكس تقدیمی تو شاهد گفتار من است

چقدر آرزو داشتم دیگران حرفهایم را بفهمند و چقدر دوست داشتم نگاه خیسم را درك كنند چقدر دلم می خواست یك نفر به من بگوید،چرا لبخند های تو اینقدر بی رنگ است اما كسی نبود،همیشه من بودم و تنهایی آری با تو هستم، تو كه بی تفاوت از كنارم گذشتی و حتی یك بار هم نگفتی كه بی ریایم را خاموش كردی تو كه یكسره به فكر خودت هستی جرم من چیست؟ منی كه خالصانه دوستت دارم و قلبم را مالامال از محبت نثار تو كردم، تو چه كردی؟ژ


نه من باور ندارم............دست تو دستت نزارم

نه باورم نمی شه.........بگی دوست ندارم

سر نوشت:

قلبم زرین سر نوشت،سرنوشت انسانها را می نوشت، نوبت به ما كه رسید با مركبی سیاه بر پیشانی ام نوشت كه ای بیچاره!

                                                     تویی اسیر سرنوشت...




[ چهارشنبه 30 فروردین 1391 ] [ 11:57 ق.ظ ] [ sara ] [ نظرات() ]