تبلیغات
(◕︵◕)كلبه تنهایی(◕︵◕) - گذر زمان

(◕︵◕)كلبه تنهایی(◕︵◕)

گذر زمان

در گذر زمان چیزی كه برایمان به یادگار خواهد ماند.خاطرات تلخ و شیرین می باشد و گذشت لحظاتی كه با هم بودیم و هیچ چیز و هیچ زمانی بهتر از آن نیست كه در كنار هم و در سایه ی ایزد منان یاد و خاطرات گذشته كنیم و من این لحظات شیرین و به یاد ماندنی را برای تو به یادگار می گذارم و با قلم سیاه خود آرزوی دنیایی پر از محبت برای تو دارم.  

                        اسم تو بارون بود مثل بارون تازه 

                                                اسم من دریا بود مثل دریای آبی 

وقتی سایه بان چشمانت پر از معصومانه ی نگاهت را نوازش می دهد. من پنجره ی دلتنگی ها شعر چشمانت را می سرایم و گاه گاه هنگامه ی اشكهایم را در پس بغض هایم پنهان می كنم تا سیمای غرور من در برابر نگاه بی اعتنایت همچون آینه قلبم را نشكند. شب است، باران می بارد. سكوت نقره ای رنگ شب را صدای باران می شكند و سنگ فرش خشك كوچه ها را توی غم می پوشاند هنوز در انتظارم از كوچه نمی گذرد.عابر زمان تب دارد و بی جان روی صخره ها زندگی همچنان می خزد.

وقتی سایه بان چشمانت پرواز معصومانه ی نگاهت را نوازش می دهد من پشت پنجره دلتنگی ها شعر چشمایت را می سرایم و گاه گاه هنگامه اشك هایم را در پس بغض هایم پنهان می كنم تا سیمای غرور من در برابر نگاه بی اعتنایت همچون آینه قلبم را نشكند شب است باران می بارد سكوت نقره ای رنگ شب را صدای باران میشكند و سنگ فرش خشك كوچه ها را توی غم می پوشاند هنوز در انتظارم از كوچه نمی گذرد عابر زمان تب دارد و بی جان و روی صخره های زندگی همچنان می خزد.

نمی دانم از كجا شروع شد                       

                              شاید از آن شب بارانی 

عشق تو را می گویم                    

                 ای آنكه همیشه در خاطرم می مانی


چرا نگویم؟ از تو!! چه شب ها كه به یادت فانوس دعا در ایوان تنهایی آویختم چه روز ها كه به یاد تو با درختان پر حوصله در دل كردم آنقدر منتظرت مانده ام كه همه ی درختان مرا میشناسند!!

می خواهم با شكوفه های سیب برایت تابلویی بكشم، میخواهم نقاشی های بغض هایم بر شانه های تو آب شود چرا دلم برایت تنگ شود!!!!

چرا دست های تو را ستایش نكنم!!!!!

چرا خوش بو ترین گل های بهار را برای تو نچینم!! دلم برایت تنگ می شود نه هر شب نه هر روز... بلكه هر لحظه... این را عقربه هایساعت نیز میدانند خطوط دفترم نامت را از بر كرده!! اگر روزی نام تو را ننویسم دل خودكارمك برایت تنگ می شود اگر تو نباشی غم هایم را پیش چه كسی ببرم!!اگر تو نباشی ترانه هایم را به دور خواهم ریخت. ای پر خاطره ترین رود... همیشه و همه جا به روی تو خواهم نوشت چه در شعر ای بی رحم دوزخ چه در خانه های مهربانی بهشت بلكه برای همییشه!...




[ پنجشنبه 3 فروردین 1391 ] [ 11:46 ق.ظ ] [ sara ] [ نظرات() ]