تبلیغات
(◕︵◕)كلبه تنهایی(◕︵◕) - حرف دل

(◕︵◕)كلبه تنهایی(◕︵◕)

حرف دل

نمیدونم چرا وقتی کسی دوست داری بهش احساستو نمی گی؟

پیش خودت فکر می کنی نه این سو تفاهم پیش خودت میگی من

عاشق نشدم.وقتی خیلی اذیت میشی و جسارت پیدا می کنی به

طرفت میگی میبینی دیر شده خیلی دیر .بعد میگی خدایا لعنت بر این

زندگی.چرا همه ما آدم ها اسیر بازی دل میشیم.چرا ما آدم ها به

احساس خودمون خیانت می کنیم؟دوست داشتن ،عشق،عاشق

معشوق چه واژه های غریبی هستن.چرا اولش میریم سراغ دوستی

بعدش که علاقه مند شدیم این احساس توی خودمون میکشیم؟

چرا همیشه برای گفتن دیره؟چرا بازم وقتی دوستت نداره منتظر عوض

شدن طرف میمونیم؟چرا دوست داشتن معنی نداره؟و کلی چرا های دیگه

که ذهنم درگیره .نمیدونم شاید من اینجوری هستم شاید دیگران اینجوری نیستن.

من شنیدم خداوند وقتی انسان خلق کرد به او عشق را آموخت ولی چرا از این درسی

که آموختیم درست استفاده نمی کنیم.

دل نوشته...

یه روزی از خدا پرسیدم: خدایا چرا انقدر دنیا بی وفاست     

جوابی نشینیدم... منتظر جواب موندم اما صدایی نیومد

گفنم حتما خدا سرش شلوغه كه جوابمو نمیده چند روز گذشت دوباره ازش سوال كردم یهو آسمون سیاه شد سیاه سیاه ابر ها گریه كردند و گریه كردند

پرسیدم خدا واسه چی این ابرها گریه میكنن یهو خدا جواب داد آخه نامردای این دنیا بازم دل شكوندن بازم یه عاشقو سوزوندن اشك ریختم پا به پای ابر ها 

گفتم جواب دل منو كی میخواد بده؟                

گفت: دل تو از غم عشقت میباره؟گفتم خدایا تو كه از همه چی با خبری دیگه چرا میپرسی جواب داد! میخوام نجوای دل شكستتو گوش بدم گریه هام شدت گرفت       

گفت: بنده ی من اشك نریز اشك نریز كه كسی قدر اشكاتو نداره 

گفتم خدا بی كسم بی پناهم،پناهم میدی؟                   

گفت بنده ی من پناه تو منم مرحم قلب شكستت منم گفتم خدا بگو با این دل خونه خرابم چی كنم            

گفت : اشك بریز اشك بریز كه دنیا را وفائی نیست       

گفت:بنده ی من به سوی من بیا پناهت میدم پناه به اون دل بی پناهت میدم.

گفتم خدا میخوام نفرین كنم میخوام انتقاممو ازش بگیرم               

گفت: نفرین نكن نفرین نكن كه آه سوزناك تو بد جوری خونه ی معشوقتو آ

تیش میزنه                                            

گفتم خدا من حقمو میخوام          

گفت: دعا كن روزی پشیمون بشه و بشه مرحم دردات گفتم خدا یعنی اون روزو میبینم؟

گفت: اگه قسمتت باشه آره!!             

توی اون روز تو میبینی كسی رو كه تكیه گاهه اون دل بی پناهته 

گفتم خدا پناهم بده تا اون روزو ببینم 

گفت:من تا روز قیامت پناه همه ی بنده هامم هر كس در هر زمانی به طرفم بیاد پناهش میدم. گفتم خدا منتظر بمونم؟         

گفت: بمون بنده ی بی پناه من.                          

حالا من در پناه خدام و همچنان چشم انتظار معشوقم. خدا نذاشت نفرینش كنم ولی من در عوض واسش دعا میكنم. امیدوارم یه روزی برگرده و بگه كه كنارم میمونه و هنوزم هم جوابمو نگرفتم نفهمیدم كه چرا دنیا بی وفاست به امید آن روز به امید آن لحظه به خدا پناه میبرم...




[ پنجشنبه 11 اسفند 1390 ] [ 08:27 ب.ظ ] [ sara ] [ نظرات() ]